نامه زیر توسط یکی از رفقای هوادار سازمان به ما رسیده است



رفقای گرامی ،



چرا خائنین سازمان اکثریت هر روز گستاخ تر می شوند؟

هر روز که می گذرد خائنین اکثریتی بیش از پیش بر علیه نیروهای انقلابی گستاخ تر می شوند. آنها با تأسیس وبلاگها و سایت های اینترنتی درعین حال که درصدد تبرئه خود برآمده اند ، به روال گذشته بصورت پنهان و آشکار به همکاری گسترده خود با رژیم جمهوری اسلامی ایران ادامه می دهند. بر کسی پوشیده نیست که تا چند سال پس از واقعه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ نمایندگان سازمان خائن اکثریت در زندانهای اوین ، کمیته مشترک، کمیته مرکز و سایر مراکز سرکوب رژیم حضور داشتند و هنگام آزادی رفقای سازمان و دیگر نیروهای انقلابی آنها را شناسایی می کردند. باوجودیکه تعداد زیادی از رفقای سازمان ما پس از تحمل شکنجه های فراوان درمراکز سرکوب رژیم ازپذیرش اتهامات وارده و نقش سازمانی خود سرباز زدند اما سرانجام هنگام آزادی توسط مزدوران اکثریتی شناسایی و به جوخه اعدام سپرده شدند. برای نمونه رفیق مهدی خانزاده و رسول از تشکیلات سیستان و بلوچستان هنگام آزادی از زندان اوین توسط اعضاء اکثریت که میز کارآنها دردفتر زندان و درکنار جلادان رژیم بود شناسایی و تیر باران شدند. شما درگذشته بخشی ازاسناد خیانتهای اکثریت وحزب توده را تحت نام «اسناد سخن می گویند » منشتر نموده اید. از اینرو تقاضا دارم بنا به وظیفه ای که عهده دارهستید هرچه زود تربقیه اسناد مربوط به مشارکت مستقیم و غیر مستقیم سازمان اکثریت و همکاریهای این جریان مخوف با رژیم جمهوری اسلامی ایران را منتشر سازید.

بی پاسخ گذاشتن دروغها و افتراهای روز افزون رهبران خائن اکثریت موجب شده است تافرومایگانی نظیر فرخ نگهدار، مهدی فتاپور و سایر شرکاء به تحریف حقایق بپردازند. بدون شک در صورت عدم بر خورد بموقع و فقدان توضیحات اغنایی ، برای نسل جوان تشخیص سره از ناسره بسیار دشوار خواهدشد.

با توجه به حقایق فوق و موارد بسیار دیگری که لزوم تکرارآن را نمی بینم، تقاضای عاجل دارم نقاب از چهره خائنین اکثریت بگشائید تا همگان از عمق خیانت های امثال فرخ نگهدار ، مهدی فتاپور و دیگران آگاه شوند. طی سالهای گذشته تنی چند از افراد وابسته به این جریان از آنها جدا شده اند. آنان اطلاعات و حکایت های تکان دهنده ای را از نقش رهبران زبون خود نقل می کنند. مطمئن هستم شما به حد کافی از این حقایق آگاهید و چه بسا که اسناد آنرا نیز در اختیار داشته باشید . بطور مثال مهدی فتاپور به دستور فرخ نگهدار مدت مدیدی سمت رابط با نخست وزیری رژیم جمهوری اسلامی ورساندن اطلاعات اپوزیسیون به ساواما را عهده دار بوده است . وی درتماس دائمی با بهزاد نبوی سخنگوی وقت دولت و ابوالفضل سرحدی زاده معاون خلخالی و وزیر کاروقت رژیم بوده است. همین عنصر کثیف اکنون برای خودش وبلاگ درست کرده و برای تبرئه رهبران اکثریت به اشاعه دروغهای آشکاری دست زده است. آنها برای فرار از مجازات و پاسخگویی به خیانتهایشان چند سالی است که دست به دامن رضا پهلوی و کیهان لندن شده اند. نگهدارو فتاپور هیچگونه شرمی نکردند که هنگام دیدار با رضا پهلوی سبد گلی برای شاهزاده ببرند که به گفته شاهدین سبدگل شبیه تاج شاهنشاهان بوده است .

رفقا

ترجیح می دهم بجای طرح سئوالات بیشماری که در ذهنم تقش بسته است و از حوصله این مختصر خارج است یکی از آنها را برایتان نقل کنم. امیدوارم با پاسخ صریح و روشن خود ، سکوت را بشکنید و فصل جدیدی را در افشاء چهره حقیقی خائنین به مردم ایران بگشائید.

سئوال - مهدی فتاپور در وبلاگش تحت عنوان «عشق بتوده ها » ادعا کرده است ، هنگام انشعاب اقلیت و اکثریت بر سر چاپخانه بین شما اختلاف بوده است و موضوع را چنین نقل کرده است «پس از انشعاب اقليت بر سر مالکيت چاپخانه بين ما و اقليت اختلاف بود. وقتی ما شنيديم هادی غلامی مسلسل بسته و همراه با کاظم و نظام جلوی چاپخانه ايستاده اند من و مجيد عبدالرحيم پور و رضا غبرايی فورا تصميم گرفتيم به رفقایمان بگوييم که چاپخانه را فراموش کنند و آنرا به اقليت واگذار کرديم. اين تصميم گيری برای ما آنقدر روشن بود که برای اتخاذ آن به بيش از چند دقيقه وقت نياز نداشتيم. من اين چنين تصميم هايی را در همان رابطه که گفتم توضيح ميدهم و مشکل ميتوانم رد عشق بمردم را در آن بيابم فتاپور سپس برای خوش رقصی نزد پسر شاه و به قصد بی اعتبار کردن مبارزات انقلابی رفقای سازمان برای سگ مریم انصاری اشک تمساح می ریزد و چنین ادعا کرده است «من فکر ميکنم واژه هايی چون عدالت جويی دقيق تر و گوياتر از واژه هایی چون عشق بمردم است و اگر عشق بمردم مضمون ديگری را مورد نظر دارد، دشوار ميتوان توضيح داد که چطور فداييانی که به مردم عشق ميورزند ميتوانند سگ مريم انصاری را برای امتحان اسلحه شان بکشند و در برابر ناراحتی او بخندند و او را بچه ننر خطاب کنند. »

ملاحظه می کنید فتاپورو شرکایش اکنون در هراس از آینده ایکه دیر یا زود سرنوشتشان را در کنار پاسداران و آدمکشان رژیم رقم خواهد زد به هررذالت و پستی تن در داده اند. فتاپورکه اکنون در نقش یک شارلاتان سیاسی قلم فرسائی می کند هیچگونه شرمی ندارد که در رکاب رضا پهلوی نقش حقیرانه ای جستجو کند ویا برای جلب حمایت طیف سلطنت طلب به چاپلوسی خانم انصاری و سگش بنشیند . رفقا ! شاید اظهارات من برای شما تازگی نداشته باشد و شاید هم این موضوع را برای امروز جنبش با اهمیت تلقی نکنید ولی بهرحال برای ثبت در تاریخ هم که شده لطفا حقایق را بر ملا کنید. منتظر پاسخ علنی و روشنگرایانه شما می باشم.

بااحترامات رفیقانه - اسکندر



پاسخ

رفیق اسکندر

مطمئن باشید خیانت های سازمان اکثریت به جنبش انقلابی ایران نه فراموش می شود ونه بی پاسخ می ماند. عناصر مزدوری نظیر مهدی فتاپور و فرخ نگهدار به حد کافی در جنبش انقلابی ایران بی آبرو و بی اعتبار می باشند. اگر خزعبلات فتاپور در خور پاسخ بود حتما دوسال پیش که این جسارت را بخرج داد و به درج این گونه لاطائلات پرداخت به وی پاسخ داده بودیم . ازسوی دیگر شما بدرستی اشاره کرده اید که ما در گذشته بخشی از اسناد خیانت های حزب توده واکثریت را تحت نام « اسناد سخن می گویند » منتشر ساخته ایم. در حقیقت وظیفه اصلی ما ادامه انتشار بقیه اسناد است تا عموم مردم ایران از نقش این خائنین در لودادن نیروهای انقلابی و عمق همکاری این جریانات با رژیم جمهوری اسلامی ایران آگاه شوند. این امر مهم یکی از وظایف اصلی سازمان می باشد و هم اکنون در تدارک انتشاربقیه اسناد می باشیم.



در مورد « مالکیت چاپخانه» هنگام انشعاب اقلیت و اکثریت قضیه از این قرار بود:

در آن هنگام (قبل از انشعاب ) مسئولیت مالی و تدارکاتی سازمان بعهده رفیق هادی (احمد غلامیان لنگرودی) و رفیق بهرام بود. در تقسیم کاری که بین رفیق هادی و رفیق بهرام شده بود ، مسئولیت مستقیم چاپخانه به رفیق بهرام واگذار گردیده بود. در آن هنگام مهدی فتاپور دونفراز فامیلهای نزدیکش را بنام مهران و برادر وی بنام مهرداد را به رفیق بهرام معرفی کرد و اظهار داشت این دو در امر چاپ تخصص خوبی دارند و برای چاپخانه سازمان مناسب هستند . از آنجا که رفیق بهرام شناخت دقیقی از دغل کاریهای بیشمار فتاپور و نگهدار و باند بازیهای آنها داشت پذیرش فامیل های فتاپوردرچاپخانه را تا مدتی به تعویق انداخت . سرانجام پس از شور و مشورت با رفیق هادی و بخاطرجلوگیری از هرگونه سوء تعبیری دال بر اینکه مبادا کسی تصور کند ما(اقلیت) نگران آینده امکانات سازمان هستیم این دو نفر را در چاپخانه به کار گماردیم . پس از چندی رفیق بهرام متوجه شد که تمام گزارشات چاپخانه بطور غیر اصولی و ضد تشکیلاتی در اختیار فتاپور قرار می گیرد . در آن هنگام رفیق بهرام به مهران تذکر داد که چنین ارتباطی باید قطع شود . همچنین به وی یادآور شد سازمان در آستانه انشعاب قراردارد ، از اینرو بنا به تصمیم سازمان هیچگونه نقل و انتقالی نباید صورت گیرد و تا تعیین تکلیف نهایی ، شما نیز موظف هستید فقط دستورات مسئول خودرا اجرا کنیدو حق هیچگونه ارتباطی با سایر نیروهای سازمان را ندارید.

تذکر فوق همزمان شد با روزهایی که انشعاب اقلیت و اکثریت فرارسید. به دستور کمیته مرکزی سازمان بنابود چاپخانه سازمان هیچگونه نشریه ، بیانیه و یا کتابی که متعلق به جناحهای مختلف سازمان باشد را چاپ نکند. این تصمیم سازمان توسط رفیق بهرام به پنج نفر از نیروهای سازمان که در چاپخانه مستقربودند، از جمله هردو فامیل فتاپور ابلاغ شد. برای کنترل و نظارت بر این امر نیز هر روز حداقل دوبار رفیق بهرام به چاپخانه سر می زد.

روزیکه انشعاب اقلیت و اکثریت بوقوع پیوست هنوز تکلیف چاپخانه سازمان روشن نشده بود و کماکان منتظر بودیم تا از سوی مسئولین سازمان دستور تازه ای ابلاغ شود.باوجودیکه در آن هنگام کارزیادی در چاپخانه نبود ولی یک روز قبل از انشعاب ، به دستور فامیل فتاپور که درغیاب رفیق بهرام مسئولیت چاپخانه را عهده داربود تصمیم گرفته می شود همه افراد چاپخانه شب هنگام سر کار حاضر شوند. طبیعی بود که سایر افراد دستور تشکیلاتی را اجرا کنند و هیچکس نپرسید چرا؟ بارهاچاپخانه سازمان در هنگام شب به کار افتاده بود و این درخواست مهران نیزشکی را بر نمی انگیخت.



اولین بی پرنسیپی های سازمان اکثریت

با وجودیکه مسئولیت چاپخانه در اختیار اقلیت (رفیق بهرام و هادی ) بود اما کمیته مرکزی اکثریت با زیر پاگذاشتن کلیه اصول و پرنسیپهای انقلابی پیشاپیش به طرح توطئه پرداخته بود. برای اجرای این هدف فتاپور به فامیلش دستور داده بود تا همه نیروهای مستقر در چاپخانه را گمراه کند و آنها را برای چاپ مخفیانه کار اکثریت شبانه به چاپخانه بکشاند. مجری این توطئه ، فتاپور و فامیلش بودندو توانستند باسوء استفاده از موقعیت و مسئولیت سازمانی خود در غیاب رفیق بهرام شبانه چهل هزار نشریه کار اکثریت را چاپ کنند. تدارکات آنها در آن شب از این قراربود:

مهران با آگاهی از گرایش دوتن از رفقای مستقر در چاپخانه که مواضع اقلیت راقبول داشتندبه نحوی آن شب تقسیم کار میکند که این رفقا چاپ نشریه جدید را متوجه نشوند. به این منظور وی ابتدا آن دو نفررا سرگرم کارهای دیگری می نماید. یکی ازآن دو رفیق را فقط برای روشن کردن موتورخانه و کارهای کوچک برقی در خارج از چاپخانه مشغول کارمی کند و به اومی گوید شما داخل چاپخانه نشوید، ما امشب کار زیادی نداریم و اگر خواستی می توانی در اطاق نگهبانی استراحت کنی . بدین ترتیب مهران مشکل راه اندازی برق چاپخانه را حل مینماید و آن رفیق زنده یاد را با این ترفند که امشب کارزیادی نداریم و استراحت کن خنثی می کند. آن رفیق نیز پس از بازدیدهای فنی و کنترل اطراف چاپخانه از لحاظ امنیتی دردفتر ورودی چاپخانه به استراحت می پردازد . یکی دیگر از رفقا را نیز که برای کارهای فیلم و زینک نیاز داشت درطبقه دوم چاپخانه مستقر می کند(مکانی که دستگاه های فیلم و زینک قرار داشت) و به بهانه اصلاح کارهای عقب مانده ، آن رفیق را هم چندین ساعت سرگرم نگهمیدارد. بدین ترتیب درعین حال که دستگاه فیلم و زینک را برای چاپ نشریه کار اکثریت به کارمی اندازد رفیق دوم را نیز خنثی می کند . سپس با تردستی در طبقه اول چاپخانه به چاپ و تکثیر چهل هزار نشریه کار اکثریت دست می زنند. باوجودیکه همه نیروهای چاپ از اوائل شب در چاپخانه حضور داشتند ولی نشریه کار اکثریت آن شب بین ساعات ۱ تا ۴ بامداد چاپ می شود. آنها این ساعت را انتخاب کرده بودند چون مطمئن بودند که در آن موقع شب هیچیک از رفقای مسئول چاپخانه به آنجا سر نمی زنند.



چگونه سایر نیروهای چاپخانه از توطئه اکثریت مطلع شدند؟

حدود ساعت ۲ بعد از ظهر بود که رفقا هادی و بهرام به چاپخانه مراجعه کردند. ابتدا از هرپنج نفر حاضر در چاپخانه سئوال و جوابهایی پیرامون راه اندازی دستگاه های چاپ در شب گذشته به عمل آوردند. به نیروهای مستقر در چاپخانه ابلاغ شد که سازمان دچار انشعاب شده و همانطور که قبلا تذکر دادیم قرار نبوده هیچ مطلبی که مربوط به جناحهای سازمان است در چاپخانه چاپ شود. خطاب به هر پنج نفر سئوال شد آیا نشریه کار دیشب اینجا چاپ شده ؟ ابتدا سکوتی بر قرارشد ، سپس یکی از رفقا گفت دیشب همه اینجا کار می کردند. مهران بعنوان عامل اکثریت در چاپخانه گفت ما کارکردیم ولی کتابهای طالقانی و سایر کتابهارا چاپ می کردیم ، هیچ چیز مربوط به سازمان دیشب چاپ نشده است .یکی دیگر از رفقا که بهت زده شده بود گفت من دیشب به کارهای دیگری گمارده شده بودم ولی حالا که این مسئله مطرح شده فکر می کنم ما دیشب فقط کتاب چاپ نمی کردیم، فامیل فتاپوربا حالت عصبانی به آن رفیق گفت شما اطلاعی ندارید . پس از این گفتگو تمام چاپخانه توسط رفیق هادی و بهرام مورد جستجو قرار گرفت . بخاطر مسائل امنیتی و موارد ویژه ، یک چاهی در محوطه چاپخانه احداث کرده بودیم که بیش از ۷ متر عمق داشت . این چاه برای ضرورتهای امنیتی کنده شده بودو بعضی وقتها در آن پوشال می ریختیم . رفقا هادی و بهرام به سمت چاه رفتند و بخشی از پوشالهارا بیرون آورند. زیر پوشالها تکه پاره و ورق پاره های امتحانی نشریه کاراکثریت ، همچنین زینک کاراکثریت را پیدا کردند که شب قبل به تعداد چهل هزار عدد چاپ شده بود وصبح زود در اختیار اکثریت قرار گرفته بود. در این هنگام رفیق هادی با عصبانیت فامیل فتاپور راخطاب قرار داد و درحالیکه به سمت وی گام بر می داشت به وی گفت مردکه اگر تو چیزی چاپ نکردی این ها چیست ؟ فامیل فتاپور در حالیکه رنگ از رخسارش پریده بود سرش را پائین آورد و کمی عقب رفت . رفیق هادی به سمت وی رفت که اورا ازچاپخانه بیرون بیاندازد . دراین هنگام رفیق بهرام جلو رفیق هادی راگرفت و گفت بهتراست این کاررا من انجام بدهم و نگذاشت هادی به مهران نزدیک شود. بعد رفیق بهرام شانه فامیل فتاپور را گرفت و وی را ازداخل چاپخانه به محوطه بیرون هدایت کرد .بعد ازکشف حقیقت و بیرون انداختن فامیل های فتاپور از ساختمان چاپخانه، درحالیکه همگی در محوطه چاپخانه جمع بودند، رفقا هادی و بهرام به سوی فامیل فتاپور رفتند تا باوی صحبت کنند. هنگامیکه رفیق هادی به مهران گفت به این کار شما می گویند خیانت ، چه کسی به تو دستور داد دیشب در چاپخانه نشریه کار چاپ کنی ؟ یکباره وی باتفاق برادرش پریدند داخل تویوتای مخصوص حمل نشریه کار و از چاپخانه فرار کردند. یکی از رفقاکه سمت نگهبانی آنجا را عهده دار بود درصدد تعقیب آنها بر آمد اما به دستور رفقا هادی و بهرام از این کار منع شد.



آمدن فتاپور و غبرائی به چاپخانه

عصر همان روز ساعت حدود ۶ بعد از ظهر بود که رفیق هادی و رفیق بهرام به چاپخانه آمدند . آنها منتظر اکثریتی ها بودند و بعد از چند دقیقه مهدی فتاپور و رضاغبرایی به چاپخانه وارد شدند. صحبت های آنها بیش از چند دقیقه بر سر امکانات سازمان و چاپخانه به طول نیانجامید. به غبرایی و فتاپورگفته شد که ما چاپخانه دیگری نیز داریم که در اختیار شما می باشد. بودجه نشریه کار را هم به تصمیم کمیته مرکزی سازمان به فرد دیگری انتقال دادیم که از افراد شماست. میلیونها امکانات سازمان را چه در داخل و چه در خارج ازکشور بازهم به دستور کمیته مرکزی (یعنی اکثریت ) به افراد شما واگذار کرده ایم . آیا ما برای چاپ نشریه حق داشتن امکانات چاپ رانداریم؟ آیا از سایرامکانات سازمان که تمامی آنها را طی چند ماه گذشته در اختیار شما گذاشته ایم بهره مند خواهیم شدیا خیر ؟ در آن لحظات نه حرف تندی بین رفقای ما و اکثریتی ها رد وبدل شد ونه کسی از اسلحه و حرفهای خشونت آمیز حرفی به میان آورد. البته فتاپور از اول که وارد چاپخانه شد واهمه داشت ، بی جهت به سایر رفقای چاپخانه خیره می شد و در اضطراب کامل بود. در حالیکه هیچ حرکت خاصی صورت نمی گرفت و همه خونسرد عمل می کردند، وی مرتب به اطرافش نگاه می کرد. به نظر می رسید این حالات فتاپور و ترس وی بخاطر افکار پریشان و عدم شهامتش در برخورد با اینگونه حوادث بود. رفقای ماآن شب در کمال تواضع و خویشتن داری تلاش کردند جو صحبتها بصورت آرام حفظ شود و حرفی نزنند که اختلافات از روال اصولی خودش خارج شود. آنها حتی از طرح جاسوس بودن فامیل های فتاپور صرف نظر کردند ، چون انشعاب شده بود واحتمال داشت طرح این موضوع بر جو صحبت ها اثر بگذارد و این کاربه صلاح جنبش نبود. بطور کلی در این نشست کوتاه هیچگونه حرف غیر اصولی رد وبدل نشد. درپایان مذاکرات چند دقیقه ای و طرح سئوالهای منطقی از سوی رفقای سازمان، سرانجام اکثریتی ها گفتند: پس اگر چاپخانه را به ما تحویل نمی دهید ما می رویم و یکباره بلند شدند. گویی هردوی آنها دچارهراس بیش از حد بودند. آنهارفتند و فردای آن روز جلو دانشگاه تهران دست به شایعه پراکنی زدند و ادعاکردندکه هادی و بهرام به زوراسلحه چاپخانه را گرفتند .



نقش سازمان اکثریت در لو رفتن چاپخانه سازمان

آنها آنقدر در باره چاپخانه و جاده کرج و اقلیت و ... جنجال به راه انداختند که تمام هواداران و خیلی از افراد خارج از تشکیلات نیز از وجود چاپخانه جاده کرج مطلع شدند. در ادامه این جو سازیها ما مجبور شدیم این چاپخانه را بفروشیم . قصد فتاپور و شرکاء از این بی پرنسیپی آشکار این بود که ما ضربه بخوریم . مادرهمان هنگام نمونه های مشابه دیگری از زیرپا گذاشتن اصول و پرنسیپها توسط جریان اکثریت دیده بودیم که نمی توانستیم به آنها اعتماد کنیم. به اجبار دست به کار فروش چاپخانه شدیم ، چرا که آنها درادامه همسوئی با رژیم جمهوری اسلامی ایران بی شرمانه اعلام کردند: سازمان اکثریت حاضر است دوش بدوش سپاه پاسداران بر علیه نیروهای«ضد انقلاب» که منظورشان سازمان ما و سایر نیروهای مخالف رژیم بود بجنگند. ما باعجله توانستیم بخشی از دستگاههای این چاپخانه را بفروشیم وسراسیمه همه رفقا را از تیررس اکثریت و مأمورین رژیم خارج کردیم. حدس ما درست بود، فتاپور و شرکاء بیکار ننشسته بودند. با وجودیکه تمام رفقای چاپخانه را از آنجا خارج کرده بودیم ولی دیری نپائید که رژیم به ساختمان چاپخانه حمله کرد. مقدار کمی وسایل باقیمانده چاپخانه و ساختمان چاپخانه به دست مأمورین رژیم افتاد. سپس در صدد دستگیری صاحب ساختمان چاپخانه بر آمدند. متأسفانه این ساختمان بنام رفیق اسدالله پنجه شاهی بود. مزدوران رژیم رفیق را دستگیر کردند و دیری نپائید که وی را به جوخه اعدام سپردند. فرخ نگهدار ، مهدی فتاپورو شرکاء مطمئن باشند ما باتکیه به اسناد مدلل و شواهد غیرقابل انکار سرانجام در فردای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران آنهارابه جرم خیانت به دادگاه خلق می سپاریم.



دروغهای آشکارسازمان اکثریت

برخلاف اظهارات کذب فتاپور ، نه رفیق کاظم و نه رفیق نظام هیچیک از آنها از محل این چاپخانه خبری نداشتند. آنها نیز مانند بعضی از رفقای سازمان فقط می دانستند که سازمان یک چاپخانه دارد و نه بیشتر. علاوه براین در آن هنگام ما مسلسل حمل نمی کردیم و فقط کلت حمل می کردیم. مسلسل های ما فقط در خانه ها ویا برای موارد خاصی می توانست کارآیی داشته باشد. درشرایطی که ما سلاح های کمری خودرا نیز مخفیانه حمل می کردیم چگونه ممکن بود بامسلسل جلو چاپخانه بایستیم؟! اظهارات فتاپور اینقدر سخیفانه است که هر انسان اندک عاقلی به سهولت می فهمد وی دروغ می گوید. فتاپورگفته است به ما خبر دادند «هادی غلامی مسلسل بسته و همراه با کاظم و نظام جلوی چاپخانه ايستاده اند». این اظهارات فقط از یک مغرض ویا مغز علیل بر می آید. آیا هنگام انشعاب اقلیت و اکثریت که سرکوب نیروهای انقلابی شروع شده بود ، امکان داشت که سه نفر از رهبران سازمان اقلیت مسلسل به دست گیرند و جلو چاپخانه بایستند؟ آنهم چاپخانه ایکه دهها مشتری معمولی داشت ؟ چاپخانه ایکه در همسایگی اش یک حزب اللهی کارخانه زده بود وما مجبور بودیم برای توجیه کارمان بخشی از کتابهای مذهبی از جمله کتابهای طالقانی را جلو دفتر بگذاریم که مبادا وی به ما و فعالیتهایمان مشکوک شود . آیا دوراز عقل ومنطق نیست که چاپخانه ایکه با جواز علنی و رسمی کارمی کرد و گاها از سوی دادستانی رژیم نیز بازبینی می شد ، حال سه نفر مسلسل به دست جلو آن بایستند؟! این اظهارات فقط به قصد آشفته کردن اذهان مردم نسبت به حقایق و باهدف ماجراجو معرفی کردن رفقای ماصورت می گیرد. این همان سیاستی است که سالهاست از جانب حسین شریعتمداری بر علیه نیروهای انقلابی به کار گرفته میشود. وقتی امثال فتاپورها اینقدر حقیر و پست می شوند که بخاطر ترس از آینده و روبروشدن با مردم به «سگ خانم انصاری» پناه می برند دیگر چه چیزی به آنها می توان گفت ؟



تغییراتی که درسازمان اکثریت به خیانت انجامید

عناصر متشکل در سازمان اکثریت روزگاری دم ازمارکسیسم می زدند، رفته رفته به حزب توده روی آوردند ولی گوی سبقت را از توده ایهانیز ربودند. آنها پس از انشعاب چنان خودرا شیفته خط مشی رویزیونیستی و تزهای خروشچفی معرفی کردند که به حزب توده نیز خرده می گرفتند. دیری نپائید که اکثریت خمینی را« امام» خطاب کرد وبرای انتخاب ریاست جمهوری اعلام کردند «به حجت الاسلام سید علی خامنه ای رأی می دهیم». اکثریتی ها مبارزات قهرمانانه خلق کرد رابه «جبهه متحد ضد انقلاب » نسبت دادند. شعارمحوریشان به نفع رژیم جمهوری اسلامی ایران این شد که « دوش به دوش سپاه پاسداران درهمه جا علیه نیروهای انقلابی می جنگیم » درحالیکه هرروز دسته دسته نیروهای انقلابی و مبارزین دستگیر ، شکنجه و تیرباران می شدند، اکثریت اعلامیه داد « نظام حاکم بر زندان ها مبتنی بر شکنجه نیست ».؟! تا نفس داشتند فریاد زدند «سپاه پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید». هنگامیکه تاریخ مصرفشان برای رژیم جمهوری اسلامی ایران تمام شد، آنوقت به خدمتشان پایان دادند. درداخل ایران از کمیته ها بیرونشان انداختند ودرخارج ازکشورسفارتخانه های رژیم به عمر خبر چینی و چماقداری آنها پایان دادند. عده ای از آنهارا که مثل مهدی فتاپورو فرخ نگهدارخوش خدمتی نکرده بودند دستگیرو زندانی کردند و دریک کلام رژیم این جریان را دورانداخت.



دوره مهاجرت اکثریتی ها

ابتدا راه شوروی آن روزگار را برگزیدند، ولی دیری نپائید که جذبه غرب آنهاراوسوسه کرد، چاره را در این دیدند که عطای «اردوگاه سوسیالیسم» را به لقایش ببخشند. از رهبری تا هواداریکی پس ازدیگری به غرب آمدند. اکنون چند سالی است که به تحکیم دوباره روابط خود با جناح حجاریان پرداخته اند. با حزب مشارکت ، دم ودستگاه محمد خاتمی ، اکبر گنجی و خلاصه بخشی از اطلاعات و هیئت حاکمه روابط حسنه و نیمه رسمی برقرارکرده اند. به مناسبتهای مختلف با مشارکتی ها ودیگر همپالگی هایشان نامه های تبریک وتعریف تمجید رد و بدل می کننند و دهها اقدامات شنیع دیگر. حال شما خود قضاوت کنید ، آیا در کرداراین جریان رد پایی از پشتیبانی از مردم دیده می شود؟ ما در رفتار وبد کرداریهای رهبران سازمان اکثریت فقط عشق به خمینی و جمهوری اسلامی ایران را شاهدیم . شاید آنها بتوانند بخاطر خیانتهایشان چندصباحی در وبلاگهایشان از «عشق بتوده ها» نیز سخن بمیان آورند ولی تاریخ و مردم ایران نگاه دیگری به آنها دارد و در مورد این قبیل افراد قضاوت دیگری خواهند کرد. از اینرو ما در فرهنگ سیاسی واژه مناسبی برای مهدی فتاپور و فرخ نگهدار نیافتیم به جز روسپی های سیاسی .



هوشیاری اقلیت در هنگام انشعاب

سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اقلیت ) با هوشیاری تمام هرگز به دام حفظ پول و امکانات نیافتاد و رفقای ما اجازه ندادندمسائل جنبش تااین حد نازل پائین بیاید. درآن هنگام هر تصمیمی که از سوی اکثریت (بنام کمیته مرکزی سازمان ) اتخاذ می شد ، ما بدون چون و چرا اجرا می کردیم . این کار را اصولی می دانستیم و هنوز هم اعتقاد داریم بهترین تصمیم بود. چراکه نمی خواستیم مسائل اصلی و محوری اختلافات ما که برسر طرفداری اکثریت از «اردوگاه سوسیالیسم » و حمایت و همکاری با رژیم جمهوری اسلامی ایران بود از مجرای خود خارج شود.

اگرجز این حقیقت ساده بود ، ما چه اجباری داشتیم که میلیونها امکانات مالی و تدارکاتی سازمان را به اکثریت بسپاریم ؟ اگر جز منافع جنبش ومردم بود ، چرا می باید ما کلیه سلاحهایی را که در اختیار داشتیم تحویل افرادی می دادیم که آگاهانه می دانستیم در آینده اکثریتی خواهند بود. چرا درکردستان علی رغم دراختیار داشتن بیشترین امکانات تسلیحاتی، رفیق اسکندر پس از انشعاب فقط با یک کلت کمری عازم این منطقه شد ؟! در هنگام انشعاب بیش از ۹۰ در صد از امکانات مالی و تسلیحاتی سازمان در اختیار رفقا هادی و بهرام بود. اگر آنها مجری اراده و تصمیمات کمیته مرکزی وقت سازمان نبودند چرا سه هفته قبل از انشعاب تمام آنها را به دستور کمیته مرکزی قبل از انشعاب دراختیار افرادی گذاردند که هیچ سابقه مبارزاتی در سازمان نداشتند. سابقه عضویت افرادیکه در سازمان ، آنهمه امکانات را از رفقای ما تحویل گرفتند ازیک هفته بیشترتجاوز نمی کرد. این افراد تماما توسط بانداکثریت به سازمان راه یافته بودند. همانطور که فرخ نگهدار، مهدی فتاپور ، جمشید طاهری پور و دیگر رهبران اکثریت نیز طی چند ماه قبل از قیام از طریق باند بازی به سازمان و سپس مرکزیت راه یافته بودند. برای اینکه از عمق خیانتها و بی پرنسیپی های اکثریت بیشتر آگاه شوید، باسابقه ترین فردیکه آن روزها به رفقای ما معرفی شد تا میلیونها امکانات سازمان به وی تحویل داده شود، هیچگونه فعالیتی درسازمان نداشت . این شخص برادر یکی از اعضای مرکزیت اکثریت بود و در یک شرکتی به شغل حسابداری مشغول بود. از آنجا که وی به توصیه برادرش بعنوان یک فرد محرم راز اکثریت درنظر گرفته شده بود او را به این سمت گمارده بودند. امیدواریم با توضیحاتی که داده شد رفیق اسکندر پاسخ سئوالش راگرفته باشدوبه انگیزه فحاشی های بیمارگونه عوامل رژیم و اکثریتی ها نسبت به رفیق کبیرهادی (احمد غلامیان لنگرودی ) و رفیق بهرام (حسین زهری ) پی برده باشد. رفقا مطمئن باشند ما اتفاقات و حقایق را تاآنجا که به نفع منافع جنبش و مردم ایران تشخیص دهیم به تحریر در خواهیم آورد. امیدواریم رفقانیز موقعیت مارا در برخورد با شرایط کنونی و دشواریهای پیش رو درک کنند و تأخیر در انتشار اینگونه مطالب مهم را به حساب کم توجهی ویا کم کاری ما نگذارند.

با ایمان به پیروزی راهمان




A.C.P- Postfach 12 02 06-60115 Frankfurt am Main-Germany-

Fax: 00-49-221-170 490 21

Web Site: http://www.iranian-fedaii

E-Mail: organisation@iranian-fedaii.de

سایر مقالات:

اکثریت:چرچیلیسم یا رسیدن بقدرت بهر شکل-نامه به رفیق بهرام - حسین زهری - و پاسخ ایشان

مصاحبه با رفیق بهرام -حسین زهری- ناگفته هایی در مورد قتل شاپوربختیار

سایت «صدای مردم » متعلق به «سربازان گمنام امام زمان» است

چراخائنین سازمان اکثریت هرروز گستاخ ترمی شوند.

رهبران سازمان اکثریت بجای خودکشی با بی بی سی مصاحبه می کنند.

آنگاه که سازمان اکثریت «حسینی» شده بود- قسمت اول

آنگاه که سازمان اکثریت «حسینی» شده بود- قسمت دوم

آنگاه که سازمان اکثریت «حسینی» شده بود- قسمت سوم – فرخ نگهدار بسی رنج برده است در این سالها !

گفتگوی هدایت شتری لرکی رئیس سابق بانک سپه با حبیبیان معاون ساواما

جلوه دیگری از دغلکاریهاوخیانتهای سازمان اکثریت

یادی از رفیق صفرخان -به مسعود بهنود که علیرضا نوری زاده و ناصر مستشار هم بخوانند